گمنام وجود
ما بعد از شهدا چه كردیم؟
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 بهمن 1390 توسط فاطمه معاون
 در یکی  از مناطق بچه ها اکثرا کمین می خوردند وشهید می شدند وپیکر هاشان یک یک به سرد خانه منتقل می کردند..پیکر خون الود حاج حسین برقی را هم به سرد خانه منتقل می کنند .خود او می گویدبا احساس سرما ناگهان متوجه شدم در سرد خانه ام تمام قوایم را روی انگشت شصت سالمم متمرکز کردم وحرکت مختصری دادم  که پرستاری متوجه شدوفریاد زد این زنده است ببریدش بیرون

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 بهمن 1390 توسط فاطمه معاون
شهید همت از 14سالگی سیگار می کشید..................حتی تو جنگ ووووووواما یک کلام همسرش گفت:نباید سیگار بکشی ؟ژ...حاجی فقط گفته بود:چشم  ودیگه نکشیده بود

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 بهمن 1390 توسط فاطمه معاون

در تمام زندگی اش  ساده زیست ازهرشهرتی به دور بود.کلیه اثاث شخصی او فقط یک چفیه بود  محتوای چند کتاب  ولباسهای اندکش......اتومبیل شخصی نداشت .......خانه ای نداشت وبا خانواده اش در اتاقی کوچک  که اجاره ای توسط سپاه بود زندگی می کرد

 



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 آذر 1390 توسط فاطمه معاون

 



سلام بر تو که مروارید خاطرات همیشه زنده شهامت واستواری را در صدف جانت پروراندی و عشق الهیت وقلب آسمانیت را می ستایم واز خداوند منان می خواهم فرزندان این مرز و بوم همیشه سربلند پاسدار خوبی برای ارزش هایی باشند که تو پایدار ساختی .



نوشته شده در تاریخ جمعه 18 آذر 1390 توسط فاطمه معاون

سلام می خوام از یک شهید بگم که  چند روز قبل از شهادتش بامادرش تماس می گیره  و مادرش  می گه کی میای مرخصی؟می گه نمیام ...مادر جمعه صبح شهید می شم .مادر تلفن قطع می کنه ...شهید زنگ میزنه ب شهید دستغیب ومی گه من جمعه شهید می شم در فلان ساعت ..جنازه من شبانه خاک کنید ..فقط 7 نفر باشن ....شهید همشه تو مسجد می گفت:اونای که تو جبهه ها هستند هنگام شهادت امام زمان بر بالینشون میاد....روز جمعه همون ساعت شهید شد...شب برا خاکسپاری هفتاد نفر امدند..اما باحترام فقط هفت نفر جلو رفتند از جمله  مادرش....شهید دستغیب وقتی اومد شهید در قبر بزاره  سرش بالا برد امام زمان رودید که بالا سرش وایساده وگفت صلواتی بفرستید ....ی غنچه از دست گلها کنده شد ودر قبر افتاد..واغشته بخون شهید شدواین غنچه رو بخونه بردند تو اب گذاشتند تا 40م شهید تازه بود اما بهد از روز 40م پزمرده شد                   

                                 این شهید کسی نبود جز شهید عبدالحسینی



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 آذر 1390 توسط فاطمه معاون

بنام خدا
برادری به تعداد نیست ، به وفاداری است
یوسف یازده برادر داشت وحسین ، تنها عباس (ع) را
با حسین از یا حسین یک نقطه کم دارد
ولی
یا حسین گفتن کجا و با حسین بودن کجا
ایام سوگواری تسلیت باد
التماس دعا





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 آذر 1390 توسط فاطمه معاون

راز حرم علمدار کربلا

این آب چند ویژگی دارد. اول اینکه اگرچه راکد است، هرگز رنگ و طعم آن از دست نرفته و گندیده نشده است. از 50 سال قبل تاکنون این آب در یک سطح ثابت مانده و نه کم و نه زیاد می‌شود.
شیخ عباس 74 ساله، که 36 سال خادم حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع) بوده، در مورد جریان آب دور قبر علمدار کربلا توضیحاتی داده است.

به گزارش مهر، وی گفت: قبلا دو چشمه در سرداب مطهر وجود داشت که از 400 سال قبل که آب لوله‌کشی نبود این آب مرتب می‌جوشید و از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج می‌شد که مزه و طعم آن آب از بهترین آب معدنی امروز هم بهتر بود و آن سرداب پله داشت مردم می‌آمدند و از آن آب به عنوان تبرک استفاده می‌کردند که آب در تابستان خنک و در زمستان گرم بود.

اما یک فرد از خدا بی‌خبر آمد به بهانه اینکه تَرَکی در دیوار حرم اباالفضل پیدا شده گفت، می‌خواهم آزمایش کنم این آب از کجا می‌آید و بعد آن دو چشمه را کور کرد و هر چه تلاش کردند، آن دو چشمه احیا نشد.

اما بعد از دو ماه آب دوباره بالا آمد و به سرداب رسید و آن آب چشم‌های کور شده را شفا می‌داد.

از 50 سال قبل تاکنون این آب در یک سطح ثابت مانده و نه کم و نه زیاد می‌شود.

وی ادامه داد: شما به خوبی می‌دانید اگر آب به مدت 10 روز در یک جا بماند گندیده می‌شود، اما این آب با وجود اینکه در ورودی آن بسته شده مانند گلاب می‌ماند و در اطراف قبر مطهر حضرت اباالفضل حلقه زده و همچنان بسیار تازه و معطر مانده است.

وی افزود: هم اکنون در بخش درب صاحب‌الزمان مرقد مطهر اباالفضل پنجره کوچکی قرار دارد که وصل به سرداب حرم است و اگر نگاه کنید از آن مرتب بوی گلاب می‌اید و این همان آبی است که متأسفانه خادمان کنونی در ورودی آن را و راه رسیدگی به سرداب را به روی زوار بسته‌اند. (پایگاه اطلاع رسانی سازمان حج و زیارت)

این آب چند ویژگی دارد. اول اینکه اگرچه راکد است، هرگز رنگ و طعم آن از دست نرفته و گندیده نشده است.

ویژگی دوم آن که سطح آب بالاتر از قبر مطهر آقا ابوالفضل(ع) است آب از دیواره دور قبر به داخل نفوذ نمی‌کند.

منبع :



نوشته شده در تاریخ شنبه 14 آبان 1390 توسط فاطمه معاون

اسم عرفه که میاد نمیدونم چه حسی براتون تداعی می شه؟اما من یاد غربت روز عاشورا<یاد عظمت نگاه اخر

زینب وحسین ع ویاد اسارت اون بانو وکودک3ساله میافتم.چرا خدا عظمت عرفه رو انقدر بالا برده که فرصت دیگه ای برای ما

بعد از شب های قدر باشه...وجبرانی دوباره...اونقدر که گفته 100درصد می بخشه..نمی دونم..سردرگم واژه شناختم..

چرا اول شناخت بعد قربانی...شاید بشه اینجور تعبیر کردکه خدا فرصت میده خودمون .ناخالصیمون بشناسیم..وروز بعد اون

من مذموم به قربانگاه اسماعیل ببریم وذبح کنیم...

حسین ع معصوم...اخرین وداعش با ربش چقدر زیباست....در مکه...شاید بشه بگم خدا روز عرفه رو برا این قرار داده که بگه

بنده که من فراموش کردی ...اگر شب قدر کاری نکردی این بار حسین واسطه می شه وحسین ه واسطه بشه

بخشش حتمی....حسین سختی زیاد دید:طفل شیرخوارش رودستاش بالا برد در راه خدا قربانی شد کدم پدر تحمل می

کنه بعد علی اکبر...همین جور تک تک عزیزاش...تانوبت رسید به سپهسالارش عباس ...اینجا نقدر سخت بود از دست

دادن عباس که میگه:انکسر ظهری

خود حسین کوه صبره...گلوی مبارکش از پشت سر می برن ...سر بالای نیزه ...تن کوبیده شده زیر سم اسبها..این ضامن

ماست ...با این عظمت ....پس بیاید امسال از عرفه با عرف نفسه خارج بشیم....دعای همدیگر یادتون نره

اگر مطلب تا اخر خوندید یک صلوات بفرستید

ومن الله توفیق



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 مهر 1390 توسط فاطمه معاون

                                                                         بسم ربی

                                              اینجا زمانی ن چندان دور نخل ها قطعه قطعه شدند  ولاله ها پر پر

نخل ها بی سر شدند وقامت بلندشان شكسته شد مثل ساكنان اشنای        قبرستان  مثل بسیجی ها در دل شب

پای نخل های سوخته مانند مولایشان علی گریه می كردندووصیت نامه می نوشتند

اینجا این كمر نخل های شكسته ما را به شب عملیات والفجر 8 دعوت می كند...به كربلای 4 ناگان صدای یا فاطمه

 الزهرا در گوشم می پیچد این صدای رمز عملیات است..غواص ها خود را ب اب واتش می زنند تا ب امام زمان برسند

 اما قناسه پیشانی بعضی غواصها را می بوسد واب در یای خون می شود..به هر طرف چشم می چرخانی دلت

بیشتر می گیرد ب یاد فاطمه زمزمه می كنی:الا ای همسفر كمی اهسته تر ...سلا بر قمقمه های تشنه اب

سلام بر بچه های گردان مسلم ك تشنه شهید شدند

                            سلام بر فاطمه  وشهدای گمنام شبیه مادر



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 مهر 1390 توسط فاطمه معاون

به امید دیدار

                      شبهای پر رمز وراز

 به امید دیدار

                 دشتهای موج موج تركش

                                                       سكوی پروا ز چمران

به امید دیدار

                       شهدای كه مادرانتان منتظرند

به امید دیدار

                                نخلستان

به امید دیدار

                      اروند خروشان...

      



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 مهر 1390 توسط فاطمه معاون

                                                                  بسم رب الشهدا

                                    اینجا فكه است.سرزمین رملی  با شنهای روان...فكه یعنی خاطرات سرخ فتح المبین.طریق القدس وفجر مقدماتی..فكه یعنی حسن باقری .مجید بقایی.یعنی بوی ژیراهن یوسف وبوی عشق.....فكه یعنی از فرش تا عرش...فكه یعنی...نه نه...قرار نشد مكه باشد یعنی قربانگاه اسماعیلیان كه خود را اماده ذبح عظیم كرده اند به فرمان ابراهیم....

                             فكه هنوز بوی باروت وخون می دهی؟ در تو هزار كربلا زخم است ودرد ...

فكه...باز امده ام با كوله باری از گناه..كوله بارم را بگیر تا شانه ام سبكتر شود تا بتوانم راحتتر پرواز كنم

فكه مرا ببخش كه با پای گناه الود روی سینه زخمی ات راه می روم

فكه من گم شده ام كمكم كن كه بتوانم خودم را پیدا كنم.....

                



نوشته شده در تاریخ شنبه 9 مهر 1390 توسط فاطمه معاون
سلام...بنظرتون شهادت چیه؟نصیب کیا می شه؟یعنی اونا که پذیریفته درگاه خدا شدن کی بودن؟چ کردن؟وقتی زندگی شون می خونم می بینم یکین مثل ما ...جسمی اره اما رنگشون خدای بوده زندگی ابراهیم هادی...همت سر داده...اما روحشون فرق داره میشه ما هم خدای شیم...خدا خریدار ما بشه...در کنار شهدا باشیم..هنگام  جان دادن حضرت زهرا باشه بالای سرمون.نماز شهدا چ نمازی بود ..نماز شب رو خاک یا در قبر باشه ما نمازمون هم خوب نیس...اونا خدا را حس می کردند اما ما چی؟چرا عملمون شهدای نیست...فقط وبلاگ شهدای بزنیم تمومه؟....

نوشته شده در تاریخ شنبه 9 مهر 1390 توسط فاطمه معاون


می دانی نماز شهادت چند رکعت است؟
گفتگو با جانباز علیرضا مالک

نویسنده: كریم باباخانیان

اشاره:
    می گفت: می دانی وقتی آدم با نزدیک ترین دوستش یا برادرش خداحافظی می کند و نمی داند باز هم او را می بیند یا نه، چه حالی دارد؟ می دانی نماز شهادت چند رکعت است؟ می دانی وقتی آدم خبر شهادت برادرش را می شنود، خبر شهید شدن دوستش حتی دوستی که فقط یک ساعت با او دوست بوده، یک نماز جماعت با او خوانده، چه حالی می شود؟ اصلا بوی خون تازه را حس کرده ای؟ بوی گریه را چطور؟ بوی خنده پیروزی؟ بوی فریاد الله الکبر، بوی جنگ؟ و...
    آنچه در بالا آمد، بخشی از گفته های علیرضا مالک بود که در متن مصاحبه ما با او نیامده ولی قبل از رسمیت یافتن گفتگو مطرح کرد.
    در یک روز پاییزی به اتفاق دوست عزیزم محمدرضاغلامی (مسئول مرکز فرهنگی غدیر” به دفتر کار جانباز علیرضا مالک در شهرداری منطقه چهارده رفتیم تا گفتگویی با وی داشته باشیم. بهتر است ادامه مطلب را از زبان وی بخوانیم؛
    وی ابتدا خود را اینگونه معرفی کرد: بنده علیرضا مالک جانباز 65% و سرپرست شهرداری منطقه چهارده هستم و نزدیک چهل بهار از عمر خود را پشت سر گذاشته ام. تحصیلاتم کارشناسی ارشد در رشته معماری از دانشگاه علم و صنعت است و به عنوان دانشجوی دکترای شهرسازی در یکی ازدانشگاههای کانادا به صورت غیرحضوری تحصیل می کنیم.
    حدود پانزده سال سابقه کار اجرایی دارم و سی ماه در مناطق جنگی حضور داشته ام که منجر به چهار مرحله مجروحیتم شد و برادرم که از من بزرگتر و شایسته تر بود به شهادت رسید.
    طی پانزده سال سابقه فعالیت اجرایی، در مراکز مختلفی حضور داشته ام از جمله آموزش و پرورش، جهاد سازندگی، سپاه پاسداران، بنیاد جانبازان، بنیاد تعاون سپاه و در شرکتهای خصوصی به عنوان مشاور فعالیت داشته ام. اکنون نیز بیش از یک صد روز است که به عنوان سرپرست شهرداری این منطقه در خدمت مردم هستم.
    مالک در ادامه به چگونگی حضورش در مناطق عملیاتی اشاره کرد و گفت: عمده فعالیت من در گردان تخریب بود .منهای دو سه مورد که اوایل اعزام به جبهه فعالیتهای هنری داشتم و در ستاد تبلیغات جنگ فعالیت می کردم.
    همانطور که اطلاع دارید تخریب، فعالیتش قبل از عملیات آغاز می شود و پس از عملیات نیز ادامه پیدا می کند و معمولا فراتر از خط مقدم است. بنده توفیق این را داشته ام که در گردان تخریب قرارگاه خاتم با خوبانی همچون شهید قاسمی و... مانوس باشم. اولین بار که مجروح شدم در عملیات والفجر هشت در منطقه فاو بود زمانی که برادر عزیزم شهید غلامرضا علیزاده روی دستان خودم به شهادت رسید و من هم دچار اصابت ترکش از ناحیه سر و موج گرفتگی شدم. همچنین از ناحیه کمر آسیب دیدم. خاطرم هست روز بیست و سوم اسفند ماه سال شصت و چهار برابر با سوم ماه رجب و روز جمعه بود. بیش از چهل روز از آن ماجرا نمی گذشت که جهت ادامه فعالیت به جبهه بازگشتم و در نهم اردیبهشت سال شصت و پنج در جزیره مجنون بودم که ماموریت پیدا کردم پل مرکزی جزیره مجنون را برش بدهم. علت آن نیز پیشگیری از پاتک دشمن بود که کار باید به وسیله مواد منفجره در دو مرحله صورت می گرفت. مرحله اول در حال استقرار خرج مواد منفجره بود. شهید ایمانی و شهید محسن اسمی در حال نصب کردن خرج ها و فتیله انفجار بودند که با فرود آمدن خمپاره شصت به شهادت رسیدند و هیچ اثری از پیکر آنان به دست نیامد.در اثر اصابت خمپاره شصت دیگری در سنگر کمین، من دچار آسیب دیدگی شدم و مصطفی، جعفر و بهروز نیز به شهادت رسیدند. خمپاره سوم که به زمین خورد من، عباس احسنی و رضا بورقانی دچار جراحت شده و به پشت خط منتقل شدیم. از آن دوازده نفری که برای انجام ماموریت رفته بودیم چهار نفر شهید شدند و سه نفر مجروح گردیدند. ماموریت نیمه کاره ماند و تانکهای دشمن عراقی شروع به پیشروی کرده بودند که گروه دیگری آمدند و کار ما را دنبال کرده و مانع از پیشروی دشمن شدند.
    برای بار سوم که مجروح شدم سال شصت و پنج در منطقه شلمچه و عملیات کربلای پنج بود. در اثر بمباران موقعیت گردان تخریب که در مجاورت سایت موشکی قرار داشت از ناحیه دست دچار مجروحیت شده و یکی از دوستانم به نام بهنام خرم بخت در آن بمباران بدنش قطعه، قطعه شد به شکلی که از فاصله های دور و نزدیک قطعات بدن او را برای دفن کردن جمع کردیم.
    روزهای پایانی جنگ کمتر از پنجاه روز از شهادت برادرم پرویز مالک نمی گذشت که به جبهه بازگشتم. در منطقه عملیاتی فکه تنگه ابوغریب همراه لشکر 27 حضرت رسول، گردان عمار حضور پیدا کردم و از پاتک های گسترده عراق جلوگیری می کردیم، گردان عمار در این روز عزیزان زیادی را از دست داد. به ویژه دسته شهادت آخرین مرحله مجروحیت من در این منطقه رخ داد و در اثر اصابت توپ مستقیم به شدت مجروح شدم.
    وی در پاسخ این سئوال که نظرش درباره درصد جانبازی چیست و آیا قبول دارد؟ گفت: این سطح بندی لازم است ولی در واقع این یک ملاک کمی است زیرا هنگامی که طبل جنگ نواخته شد و بچه ها با تمام وجود اعزام شدند هرگز تصور اینکه جنگ تمام شود و آنها زنده باشند در ذهنشان رسوخ نمی کرد. رفته بودیم که برویم و جان خود را در طبق اخلاص گذاشته بودیم و هرگز به این روزها فکر نمی کردیم که جانباز چند درصد شویم.لذا این مسائل به لحاظ ارائه خدمات به آنان است.
    علیرضا مالک در بخش دیگری از مصاحبه به فعالیت روزانه خوداشاره کرد و گفت: به لحاظ اینکه جراحات من داخلی است ونیاز به مراقبت دارم، بنابراین من از همسالان خود که فعالیت دارند زودتر خسته می شوم زیرا بیش از ده عمل از ناحیه شکم روی من انجام شده و ترکشهایی در بدنم وجود دارد که بعضا دچار خستگی می شوم ولی لطف خدا شامل حالم می شود. روزانه بیش از دوازده ساعت کار می کنم. دارای یک همسر و دو دختر هستم، تمام خاطرات سی ماه حضور در جبهه را در سینه ام حفظ کرده و در مصاحبه ها و سخنرانی ها بخشهایی از آنها را بیان می کنم ولی به صورت مستقل و کتاب جمع آوری نشده است. امیدوارم یک روز بتوانم آنچه را از جبهه و جنگ آموخته و تجربه کرده ام در قالب کتابی منتشر کنم.
    سرپرست شهرداری منطقه چهارده در پاسخ این سئوال که شرایط کنونی صدام را در جلسات دادگاه چگونه می بینید؟ گفت: می توانم بگویم نگاه من به صدام قبل از سقوط و بعد از سقوط یکی است. زیرا صرفا او را یک ابزاری می دانم که عده ای پشت سر او اهداف خود را دنبال می کنند و از او به عنوان یک مترسک استفاده می کنند. دیروز از او به شکلی دیگر استفاده می کردند و امروز هم در یک چهره و نقاب دیگری از او بهره می گیرند و همه اینها به خاطر حفظ منافع خودشان در منطقه است.
    مالک، کار در شهرداری را خداپسندانه قلمداد کرد و اضافه کرد: اگر انسان بخواهدکار کند شهرداری می تواند سنگر مناسبی برای انجام وظیفه باشد. اگر انسان با اعتقاد در این عرصه وارد نشود فرصت تبدیل می شود به تهدید و شهرداری ارتباط مستقیم با مردم دارد. مردم در زمینه های مختلف با شهرداری سر و کار دارند و اگر کسی با اعتقاد، به مردم خدمت کند به جای 24 ساعت 25 ساعت کار می کند و به جای 7 روز در هفته 8 روز کار می کند. نگاه مردم به شهرداری نسبت به سالهای گذشته خیلی تغییر پیدا کرده و بهتر شده است، ولی هنوز با آرمان شهر فاصله داریم. مقام معظم رهبری نیز طی دو مرحله مدیران شهرداری و شورای شهر را به حضور پذیرفتند و رهنمودهای لازم را ارائه کردند.
    جانباز %65 دفاع مقدس در پایان به ارتباط خود با دوستان و رزمندگان دوران دفاع مقدس اشاره کرد و گفت: خوشبختانه دوستان جنگ را از دست نداده ام و دوستی من با آنها استمرار دارد. هیئت شهدای تخریب، محل تجمع رزمندگان دیروز و خدمتگذاران امروز است و آخرین چهارشنبه هر ماه حضور به هم می رسانیم و ضمن قرائت دعای توسلوذکر مصیبت، دیدارها تازه می شود.


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 مهر 1390 توسط فاطمه معاون

                                            بسم رب الزهرا

 

شب عملیات بود همه دنبال سربند بودن   یک پسری گفت:ی سربند یا زهرا می خوام.گفتم پسر جون نیست یکی دیگه بردار.گفت:ن.گفتم چرا دوستداری سربندت یا زهرا باشه گفت :چون مادر ندارم

 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 مهر 1390 توسط فاطمه معاون

                                                   بسم رب الشهدا

 ارزو های قبل از عملیات:

می خوام پام قطع بشه اونقدر ازم خون بره که گناهام بریزه

 من دوست دارم تیر بخورم ودر جا شهید شم

من می خوام بی سر باشم

فرمانده می گه :من دوستدارم  هیچی ازم نمونه

 

 

       بابا اینا دیگه کی بودن؟                                         بسیجی صلوات یادت نره



(تعداد کل صفحات:3)      [1]   [2]   [3]  

درباره وبلاگ

کربلای جبه ها یادش بخیر
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
وصیت نامه شهدا
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان

//*start of ashoora.ir shohada* rent"> ابزاروبلاگ


 

قالب وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic